تبليغاتX
و اما خوزستان ...
500 تومان و دست بوسی پیرزن 

چند روز پیش برای تهیه نان به نانوایی سر کوچه رفته بودم،صف نانوا شلوغ بود و مجبور شدم در صف خارج از نوبت که ۵ نان می دهند انتظار بکشم و منتظر بمانم تا نوبتم برسد. پیرزن مسکینی که از چشمانش می توانستی بفهمی بسیار نیازمند و دردمند است و حالت ساده ای دارد برای کمک دستش را به سوی این و آن دراز کرده بود، تا به زنی که در صف نانوا ایستاده بود رسید و آن زن ۵۰۰ تومان به پیرزن داد و پیرزن برای تشکر دست او را بوسید.

آهی کشیدم و گفتم اینجا استان خوزستان است و من نفت دارم، گاز دارم، پتروشیمی و فولاد و آب و خاک و کشاورزی و دامداری و نخل و ثروت دارم، من جاده های ترانزیتی دارم و من اینگونه هم پیرزنی را سراغ دارم که برای ۵۰۰ تومان دست هر اهل و نااهلی را می بوسد.

خدایا از تو می خواهم آرامم کنی و چشمانم را به این گونه مسائل آشنا نسازی دوست ندارم ثروت های کلان و جیب های پر را ببینم و در کنار آن هم مسکینانی را ببینم که سعی می کنند در خانه های تنگ و تاریک خود باشند و یواشکی برای حفظ آبرو گدایی کنند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 23:35
از مهرهای آخرین صفحه شناسنامه تا150 هزار تومان برای زندگی بخشیدن و ... 

بعد از روی کار آمدن دولت نهم یعنی دولت حاج محمود تصمیمات زیادی برای رفاه مردم در نظر گرفته شده که برخی با شکست و برخی هم اصلا فراموش شدند و برخی هم آنطور که باید و شاید نظر مردم را جلب نکردند، البته برخی هم باعث رضایت مردم شد که نباید بی انصافی کرد و آنها را یادآور نشد.

۱- پائین آمدن نرخ تورم: متاسفانه علیرغم بحث ها و گفتگوهای زیاد حتی در مناظره ها این طرح به سرانجام نرسید و علیرغم اینکه دستمزدهای ما نسبت به ۴ سال قبل شاید ۳ برابر هم شده باشد ولی هنوز نتوانسته ایم آن زندگی که مد نظر است را برای خود مهیا سازیم و همین روزنامه خودمان هنوز نتوانسته یک ماه بدون دغدغه حقوق و هزینه چاپخانه و تلفن و آب و برق و گاز و غذای بچه ها بماند خرج های جانبی را به راحتی تامین کند.

۲- پائین آمدن نرخ بیکاری در استانها: متاسفانه برخی از استانها با وجود داشتن صنایع بزرگ و تولیدی و حتی پتانسیل هایی که می تواند بیش از نیمی از جمعیت یک کشور را صاحب شغل کند از بیکاری جوانانش رنج می برد، مثلا همین خوزستان خودمان می تواند با احیای بنادر، زمین های کشاورزی،نیشکر، نفت و پتروشیمی و حفاری و صنایع فولاد و ... بیش از نیمی از جمعیت کشور را شاغل کند، اگر بنادر ما همگی احیا شوند و رونق تجاری در آنها صورت گیرد بیش از دهها هزار نفر توان شاغل شدن در آنها را دارند، مثل تجارت، صیادی، تورهای گردشگری و...زمین های کشاورزیمان اگر ۸۰۰ هزار هکتار احیا شود چندین هزار نفر صاحب شغل می شوند، اگر نیشکر ما شکرهایش در انبار نماند، اگر چاههای نفت ما سروسامان گیرد، اگر پتروشیمی و حفاری و آب و خاک و ... ما سروسامان گیرد شاید بالای ۲ تا ۳ میلیون نفر صاحب شغل می شوند که اگر برای هر خانواده ۵ نفر را در نظر بگیریم ۱۵ میلیون به طور مستقیم صاحب شغل می شوند، قطعا با این اقدامات شغل های غیرمستقیمی هم بوجود می آید و آنجا هم می توان ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر دیگر هم تحت پوشش این موضوع قرار گیرند، شاید باورش سخت باشد ولی می شود.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 10:16
17 مرداد روز سکوت یا خفه شو! 

۱۵ مرداد درگیر، ۱۶ مرداد تهمت، ۱۷ مرداد تحقیر این ۳ روز ماه جاری من است شاید هم تقصیر خودم باشد چون می خواهم مثل روزهای اول که وارد وادی خبرنگاری شدم هنوز گرم و پرحرارت باشم و بدنبال اخبار ناب و تازه و دست اول و بعضا هم حاشیه ای و جنجالی باشم.

شاید آن پیرمرد که پسرش رفته بالای دکل برق تا خودکشی کند گناهی نداشته باشد و من زیاد به پروپاش پیچیدم تا بتونم یه خبر ناب تو روزنامه چاپ کنم و همین سوال و جواب ها اون پیرمرد رو وادار کرد تا یقه منو بگیره و کاغذامو پاره کنه، روز ۱۶ مرداد مدیرمسئول یکی از روزنامه ها که از شانس بد به حرفهاش تو جلسه نرسیده بودم و نتونسته بودم اونا رو یادداشت کنم فرداش تماس می گیره و میگه خبرنگارتون رو به خدا واگذار می کنم و ازش نمی گذرم. روز ۱۷ مرداد هم قرار بر این بود که تمامی خبرنگارایی که بالای ۵ سال سابقه کار دارن رو بالای سن ببرند و هدایایی به اونا بدهند ولی خوب با توجه به مشکلی که پیش اومده بود بین خانه مطبوعات و شورای راهبردی مطبوعات که استانداری خوزستان بانی تاسیس و راه اندازی اون بوده هیچ کدامیک از همکاری نشریه ما بالا نرفت این در حالیه که فقط من ۱۰ سال سابقه کار در مطبوعات دارم.

راستی مسئول برگزاری امسال روز خبرنگار در استان ما یک سرهنگ بود، معاون سیاسی انتخاباتی استانداری خوزستان و در آن جلسه هم هیچ خبری از مدیران ارشاد استان نبود.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 15:56
اینجا خوزستان است، با مسئولینی که شاید کر باشند و شاید هم پوست کلفت! 

دلم از برخی تبعیض ها و ناعدالتی ها بدجور بدرد آمده، دلم از آدم هایی که قول می دهند و عمل نمی کنند بسیار خونین است، دلم از نامردمی هایی که با مردم استانم می شود بسیار خشمگین است و دلم از بی تفاوتی ها پژمرده است.

اکنون نزدیک به ۱۰ سال است که از شغل برخی اوقات دردسرساز! و برخی اوقات مملکت ساز من می گذرد، یادش بخیر وقتی وارد عرصه مطبوعات شدم ۱۶ سالم بود درست سال ۷۹ اون موقع نه خاکی بود و نه خس خس سینه و نه بیماران ناشی از عوارض گرد و خاک.

اون موقع فقط می بایست یک رزمنده باقی مانده از جنگ را می دیدی که شیمیایی شده باشه و اینجور سرفه کنه، ولی الان یک سری به بخش های قلبی و عروقی بزنیم خاطرات افراد شیمیایی برامون زنده میشه، حتی این گرد و خاک ها چند نفر از هم استانی های ما را هم زیر خاک کرده و چند نفر رو هم بدجوری با بیماری هایی مواجه کرده که نسل در نسل خانواده شون از این بیماری ها نداشته بودند.

اما در این بین نقش مطبوعات و رسانه های خوزستان به جرات و با قاطعیت می گویم بسیار پررنگ در انعکاس اخبار و اتفاقات بوده و بسیار شاهد تیتر و عکس یک شدن این موضوع نامیمون بوده ام ولی متاسفانه هر چه خبرنگاران خوزستانی برای موضوع فوق بیشتر ممارست از خود نشان می دهند مسئولین خوزستان بی توجه و کم اهمیت تر می شوند.

از خوزستان عبور کنیم و به استانهایی برسیم که گرد و خاک جدیدا به آنها سرایت کرده، قم امروز تعطیل است، تهران جلسه فوق العاده برگزار می کند و تمامی خبرگزاری های رسمی و غیررسمی از هر ۸ خبر خود ۲ خبر را به گرد و خاک های تهران و استانهایی به غیر از خوزستان اختصاص داده اند، کارشناس های مختلف به مردم می گویند بیرون از خانه نیائید، پزشکان و متخصصان مختلف، استاندار و فرماندار و شهردار و ... و به طور کل بسیج شده اند که مبادا گرد و خاک بر روی پوست نرم و نازک از خوزستانی ها بهترون بنشینه.

آهای مسئولین خوزستان این اولین گرد و خاک تهرانی ها و استانهایی است که خوزستان مظلوم همیشه و همه حال با نفت و دیگر منابع خودش آنها را سیراب کرده است و عکس العمل مسئولین آنها را دیدید، اما یک بار با خود بنشیند و کلاهتان را قاضی بگذارید مردم خوزستان چند بار خاک خورده اند و دیده اند و کلامی از روی اعتراض به شما نگفته اند.

آخر گوش کری و پوست کلفتی تا به کی، آخر تبعیض تا به کی، آخر هیچ نگفتن و صدای مردمتان را به مسئولین کشوری نرساندند تا به کی، چه می خواهید کنید، مگر ما ولی نعمت شما نیستیم، مگر شما به واسطه ما این پست و سمت را بدست نیاوردید، مگر نه اینکه به هر دری زدید تا مردم به پای صندوق های رای بیایند و حضور حداکثری و میلیونی داشته باشند، مگر نه اینکه هر چه خواستید مردم نه نگفتند و مگر نه اینکه به واسطه مردم ایرانمان ایران شده است ادعای قدرت اول منطقه و جزء برترین های جهان را دارید، پس چرا اینقدر نسبت به آنها بی تفاوت هستید.

اینجا خوزستان است ماسک فروشی کار هر روز کودکان کار شده است و پول خوبی هم بعد از سالها سختی بدست می آورند، اینجا اگر ماسک جنگ هم داشته باشی بی فایده است، اینجا اگر زن بارداری و یا مرد مسنی و یا بیمار قلبی و یا آسمی و یا من خبرنگار و تو هم استانیم به واسطه گرد و خاک ها بلایی سرمان آمد کک هیچ کس را نمی گزد و اینجا دلم بدجور تنگ است.

آهای مسئولین استان خوزستان من به عنوان یک جوان ۲۶ ساله بدلیل اینکه ۴ سال از عمرم را خاک خوردم و چندین سال از عمرم را آب آشامیدنی غیر بهداشتی و شاید تمام عمرم را وعده های بی عمل از شما ناراضیم و هرگز بدلیل مطالبت خودم و خانواده ام شما را نمی بخشم، شاید مابقی هم استانی هایم شما را ببخشند ولی من می خواهم قد کشیدن فرزندانم را به گونه ای ببینم که تهرانی ها و اصفهانی ها و استانهای خوش آب و هوا می بینند، می خواهیم فرزندم سالم زندگی کند و با امکانات روز دنیا، نمی خواهم هر روز با امکاناتی سر کنند که ۱۰ سال پیش در آن استانها حتی بچه های ۵ ساله هم به طور کامل طرز استفاده کردن از آن را یاد گرفته بودند.

می خواهم زنده بمانم، آقای احمدی نژاد حرف آخرم با شماست، مسئولید و متولی و اگر به داد مردمم نرسید شما را هم نمی بخشم، شاید در این دنیا نتوانم حق مردمم را به این دلیل که رسانه ای در اختیار دارم بگیرم، هر چند که گلویمان پاره شده است از بس داد و فریاد کردیم، اما آن دنیا شما هستید و این چند میلیون انسانی که مطالبات به حقی از تو دارند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 9:35
سکوتم از روی زخم هایم دلم بود 

چند وقتی بود بدلیل برخی از مسائل و اتفاقاتی که تو کشورم رخ داده بود دوست نداشتم مطلبی بنویسم، شایدم وقتی صحنه های غیرقابل تحملی را در تلویزیون ایران و آن طرف آبها می دیدم به غیر از پائین انداختن سرم و حرص خوردن در دلم چیز دیگری را نمی توانستم انجام بدهم.

تخریب اموال عمومی، آتش زدن مغازه ها و اموال مردم، کشته شدن عده ای زن و مرد و کتک کاری مفصلی که تهران را به مرز بحران کشانده بود و به حالت نیمه تعطیل درآورده بود و این موضوع سوژه داغی برای فرصت طلبان شده بود و صحنه هایی را به تصویر می کشاندند که هر کس نداند می گوید ایران ناامن ترین کشور دنیاست.

اینکه در انتخابات دهم رای مردم جابجا شده است و یا تقلب را نمی توانم با جرات قبول و یا رد کنم زیرا اکنون که ۲۶ سال از عمرم می گذرد و در تمامی انتخاباتها شرکت کرده ام نتوانسته ام برای یک بار هم که شده شاهد شمارش آراء صندوق ها باشم و در غیر این صورت هر کس هر چه می گوید شاید قصد و غرضی دارد.

اما حاصل این اتفاقات ناگوار؛ تخریب وجهه ایران بود و هر وقت من این تصاویر را می دیدم به غیر از اینکه ضرر موضوع فوق را متوجه مردم می دانستم چیز دیگری دستگیرم نمی شد،آری زن و مردهایی کشته شدند که داغشان را خانواده آنها باید تحمل کند، اموالی تخریب شد و به آتش کشیده شدند که مردم می بایست جبران کنند، تعطیلی هایی بوجود آمد که مردم را از کسب روزی محروم کردند، پدر و مادر می بایست هر روز بدنبال بچه هایی خود به مدرسه می رفتند تا مبادا فرزند دلبندشان در این میان آسیبی ببیند و باز هم وقت خانواده برای این موضوع گرفته می شد و میلیاردها تومانی که می بایست برای مداوای افراد زخمی و مجروح و ... می شد که باز هم مردم متوجه این موضوع بودند.

براستی مگر مردم کشورم در انقلاب اسلامی در دفاع مقدس و در بسیاری دیگر از چنین صحنه هایی خون نداده اند و یا هزینه نکرده اند و یا مگر داغ فرزند جگر گوشه خود را ندیده اند که باز هم باید بیایند و فرزند خود را کفن پوش ببینند، اینها درددلهای من است، اینها باعث شده بود سکوت کنم تا شاهد آرامش نسبی باشم و بعد حرفهایم را بزنم.

بگذریم، امروز ۲ هفته و اندی را از روز رای گیری پشت سر می گذاریم و تنها خاطره ای تلخ از ماجرای اتفاقات اخیر در ذهن من و میلیونها ایرانی در جای جای کشور نقش بسته است، امروز هر کس به یاد آن اتفاقات می افتاد از ندا آقا سلطان صحبت می کند و از مردی که زیر دست و پای عده ای به شدت کتک می خورد و یا از آن زن تهرانی که علیرغم نامحرم بودنش نگذاشته بود مرد زیر دست و پای برخی جان دهد، البته وقتی خونی ریخته شود و عده ای هم شاهدش باشند کنترل کردن آنها بسیار سخت و دشوار است.

امروز دوست دارم مردم کشورم متحد باشند، نمی گویم متحدی آنها به نحوی باشد که دنبال مطالبات خود نباشند، اما برای دریافت مطالبات خود راهی هست و قانونی وجود دارد، حتی به نظر من خانواده آقا سلطان و ... که عزیزان خود را از دست داده اند می بایست به شدت پیگیر افراد جنایتکار باشند تا آن افراد به سزای عمل خود برسند.

اما خواهشی که از مردم کشورم دارم آن است که نگذارند افراد بیگانه ای که فقط قصد سرنگونی کشور من و تو را دارند به جمع هایشان راه پیدا کنند، ما دوست نداریم کشورمان عراق و یا افغانستان شود، ما دوست نداریم ناموس کشورمان بدست اجنبیان بیفتاد، ما دوست نداریم اقتصاد و خاکمان به دست افرادی بیفتاد که هیچ وقت و هیچ گاه از تاریخ دو هزار و چند صد ساله ی کشورمان حتی لحظه ای دلسوزمان نبودند و چشم طمع به این خاک داشتند.

حرفهایم زیاد است، اما هر آغازی پایانی دارد زنده باد ایرانی و ایران و این خاکی که مردان و زنان غیور را در خود پرورش می دهد.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 11:4
با یازهرا گفتن برگ رای خود را به صندوق انداختم 

امروز ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۸ است، روزی که دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در کشورم ایران برگزار می شود. چند روزی خیلی متفکرانه به این فکر کردم که کدامیک از کاندیداها می تواند اصلح ترین و بهترین و بدون جنجال به کار بپردازد.

آری دو جناحی شدن انتخابات یعنی اینکه استقلالی هستی یا پرسپولیسی را به هیچ وجه قبول ندارم زیرا یک تیم مثل ذوب آهن بوجود می آید و یقه تیم های بزرگ را می گیرد و استقلال و پرسپولیس را خون به دل می کند و به لطف شکست ذوب آهن یکی از آن دو تیم محبوب و مطرح را قهرمان کند.

متاسفانه روند تبلیغات و انتخابات به این گونه گذشت و حامیان این دو کاندید یعنی محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی به خیابانها می ریختند و علیه یکدیگر هم شعار می دادند و برخی اوقات با یکدیگر درگیر می شدند، اما تمامی این اتفاقات را نباید به فال بد گرفت زیرا این دو کاندید باعث می شوند که حضور مردم در صحنه پرشورتر دنبال شود.

اما ذکر این نکته ضروری است، احتمال رئیس جمهور شدن هر کدامیک از این دو کاندید می رود، ولی مشکل بزرگی سر راه این دو فرد برای اداره کشور وجود دارد ابتدا آنکه هر کدام رئیس جمهور شد می بایست حاشیه های قبل از رئیس جمهور شدنش را آرام کند، محمود احمدی نژاد می بایست با خانواده رفسنحانی و ناطق نوری و ... که به قولی در مناظره هایش دست به افشاگری علیه آنها زده است درگیر شود و به مردم حرف هایی که زده را اثبات کند که این موضوع نیاز به یک پروسه زمان بر و نفس گیر دارد که اگر این اقدام انجام نشود مردم به حرف های محمود احمدی نژاد شک می کنند و او را امین خود نمی دانند و همچنین میرحسین موسوی اگر رئیس جمهور شد می بایست به این حاشیه خاتمه دهد و باز هم با چنین مشکلی مواجه می شود.

یکی دیگر از مشکلاتی که هر ۴ کاندید دارند این است که بعد از رئیس جمهور شدن هر کدام یک از کاندیداها بعد از مدتی انتخابات مجلس اتفاق می افتاد و احتمالا هر جناحی که شکست خورده باشد با قدرت تمام وارد عرصه می شوند و مجلس و اداره آن را در دست می گیرند، آن وقت مشکلات رئیس جمهور با مجلس بسیار زیاد می شود.

بگذریم من از هر ۴ کاندید یک نفر را دیدم که به آینده پرداخت و گفت می خواهم چه کنم و نگفت که چه نکرده اند و چرا نکرده اند و به حاشیه ها نرفت، از این رو ابتدای صبح به پای صندوق رای رفتم و با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم، صلوات و خدایا به امید خودت و یا زهرا گفتن و نگاهی به آسمان رای خود را به صندوق انداختم و محسن رضایی را به عنوان کاندید موفق در برگ رایم نوشتم.

می دانم اینکه محسن رضایی رئیس جمهور شود یکی از سخت ترین و شاید هم از درصد های کم و احتمال بسیار پائین باشد، اما من برای خودم فردی مستقل و دارای فکر هستم و امیدوارم که این فرد که هم در به ثمر رسیدن انقلاب و هم در ۸ سال دفاع مقدس نقش موثری داشته است رای خوب و قابل توجه ای را کسب کند. الهی آمین

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 11:6
من به محسن رضایی رای می دهم 
امروز از یکی از همکارانم شنیده ام که نام مرا در لیستی گذاشته اند و به جای من هم امضاء کرده اند و از دکتر احمدی نژاد اعلام حمایت کرده اند و از این لیست کپی گرفته اند و به تمامی ستادهای خوزستان ارسال کرده اند مبنی بر اینکه ۲۵۰ خبرنگار خوزستانی از احمدی نژاد حمایت کرده اند. هر فردی این کار را کرده است من از او نمی گذرم و خدا هم از او نگذرد، چون من یک آدم مستقل هستم و رای من هم مشخص و معلوم است، من به محسن رضایی رای می دهم و هر فردی به جای من لیستی را امضاء کرده است خدا از او نگذرد.
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 16:27
پدر بزرگ به چه کسی رای بدهم! 

بدم میآید از اینکه بخواهم مطلبی بنویسم در رابطه با مسئولینی که مردم ساده دل ما با آمدن پای صندوق های رای به آنها رای داده اند، ساعت هایی که شاید بیش از ۲ یا ۳ و شاید هم بیشتر سرپا ایستاده اند تا به صحبت مقام معظم رهبری جامع عمل بپوشانند.

بنویسم از کجای زخمی که در این چند مناظره بر جسم و جانم وارد شده، از چه بنویسم از اینکه هر کدام از این کاندیداها به جز یک نفر که شاید آن هم در مناظره بعدیش خرابکاری هایش محرز گردد جیبی دارد که شاید حالا حالاها پر نشود.

رهبر عزیز مردم کشورم ایران؛ مگر شما مناظره ها را نمی بینید مگر شما نمی شنوید که چگونه ۴ کاندیدا و چندین و چند نفر پشت صحنه به جان هم افتاده اند و هر چه می خواهند از چپاول های یکدیگر می گویند، مگر ۷۰ میلیون نفر کشورت که رهبریش را بر عهده داری انسانهای نبودند که با راهپیمایی های عظیم شان از ایران دفاع کردند و هر چه را به نفع ملت است را پذیرفتند، مگر همین مردم نبودند که در سختی و سهلی هر آن چه را که به مصلحت کشور برمی گردد را انجام دادند و دم بر نیاوردند.

رهبرم، عزیزم،بزرگ مرد کشورم من ۲۶ سال دارم و شما جای پدربزرگ من هستید، بیاید پدربزرگ و نوه ای با هم درددل کنیم و حرف بزنیم، شما با این حرف هایی که در مناظره ها زده شد باز هم می خواهید به مردم بگوئید بروند و رای به این ۴ نفر بدهند، یا اینکه پدربزرگ من ، هدف شما حضور مردم پای صندوق های رای است، به چه کسی، شما بگوئید به کدامیک رای بدهیم.

اینان ۷۰ میلیون آدمی را که هم وطنت هستند به بازی گرفته اند، میلیاردها تومان پول از کجا به جیب و حساب بدون انتهایشان واریز شده! پدربزرگ باز هم می گوئید رای بدهم، باز هم انتظار دارید مردم بعد از اتمام انتخابات به مسئولینشان اعتماد کنند، باز هم چشم هایمان را ببندیم و ببینیم که حق مردم چگونه توسط مسئولین بی لیاقت کشورم و کشورت خورده می شود.

احساس می کنم مسئولین مثل پیمانکاران و دلالان شده اند و اگر کاری انجام داده اند در قبالش میلیونها و میلیاردها تومان پول را به جیب زده اند.

رای نمی دهم مگر اینکه قانع شوم مسئولین کشورم خطا نکرده اند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 9:45
من رای نمی دهم مگر... 

امروز اولین روز خردادماه را پشت سر می گذاریم، ماهی که قرار است انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم کشورمان در آن برگزار شود.

انتخابات همیشه به عنوان یک بهار سیاسی در تمامی کشورها یاد می شود مخصوصا اگر این انتخابات در راس امور اجرایی کشور صورت پذیرد و شاید بسیاری از تغییرات و تحولات در این زمان می بایست در کشور انجام پذیرد تا شاهد رشد و تعالی بیش از پیش یک کشور باشیم، اما یکی از مهمترین ارکان هایی که همیشه در تبلیغات و حضور گسترده مردم نقش مهمی را ایفا می کنند، رسانه ها اعم از شنیداری، تصویری و مطبوعات و خبرگزاری ها هستند که متاسفانه بعد از پایان یافتن انتخابات هیچ کسی قدر زحمات آنها را نمی داند و بعضا با تعطیلی و مشکلاتی از این قبیل روبه رو می شوند.

آری این است اوضاع نابسامان مطبوعات کشورمان ایران که همیشه با یک مانع به نام خط قرمزها روبه رو هستند، اما سئوال اینجاست مگر فاش شدن خط قرمزها باعث چه چیزی جزء پیشرفت کشورمان و حذف مفاسد از تمام لحاظ چه سیاسی، چه اجتماعی، چه اقتصادی و ... می شود که این روزها بسیار بحث گم شدن یک میلیارد دلار در دولت نهم داغ داغ است که به نظر من می بایست مسئولان دولت با شفاف سازی در این بخش این مشکل را حل کنند و مردم را به آینده امیدوار سازند و اصلا خزانه دار دولت در یک برنامه تلویزیونی حضور یابد و در این رابطه توضیح دهد.

اما خواسته های من خبرنگار خواسته هایی است که در ۹ سال سابقه کارم تاکنون در خوزستان حل نشده است.

نبود امنیت شغلی و دستمزد کافی؛ علیرغم اینکه مدیر روزنامه ما الحق و النصاف در پرداخت حقوق ها و دستمزدها بسیار کوشا و صادق است.

نبود چاپخانه مجهز که مطبوعات استان مجبور هستند همیشه تا پاسی از شب در روزنامه بمانند و از طریق اینترنت صفحه ها را به تهران برای چاپ بفرستاند و آیا اینکه فردا هوای اهواز صاف باشد و خاکی نباشد تا روزنامه به موقع به دست ما برسد.

نداشتن مسکن، ناتوان بودن در امر ازدواج، وجود خط قرمزهای بسیار و سدی به نام حذف آگهی های دولتی بدلیل کوچکترین انتقاد، روزنامه ها می بایست فقط و فقط در اختیار به به گویی ها و چه چه گویی های دولت و مسئولان باشد و هیچ گاه نباید مشکلات آن طور که باید و شاید به سمع و نظر مردم برسد.

اینها دردو دل های من هستند، چرا نباید یک رئیس جمهور و یک نماینده و یا فرد مسئولی در مجلس مصوبه ای برای حمایت از مطبوعات را در دستور کار قرار بدهد و آن را تابه انجام رسیدن کامل دنبال کند، اصلا مگر نه اینکه ما ذهن پویایی جامعه برای روشن سازی افکار عمومی هستیم، پس چرا باید همیشه با مشکلات اینچنینی مواجه شویم.

دوست ندارم بیش از این صحبت کنم، دوست دارم هر کس رئیس جمهور می شود برای یک بار هم که شده فقط به روزنامه های هر استان سر بزند، مگر چقدر زمان نیاز دارد، هر روزنامه یک ساعت صاحب امتیاز، مدیر مسئول، سردبیر و خبرنگاران روزنامه گردهم آیند و مشکلات صنفشان را عنوان کنند و رئیس جمهور هم در حل آنها نقش داشته باشد، اصلا مطبوعات می بایست مشاوران رئیس جمهور در امر پیشرفت و توسعه هر استان باشند، اما متاسفانه.

حرفها و درددلهایم بسیار است و انشاءالله در یک فرصت کافی همه ی آنها را در این فضای مقدس ذکر خواهم کرد.

شناسنامه من از مهرهای رنگارنگ و جورواجور پر است و به جرات میگویم که تمام انتخابات را شرکت کرده ام ولی دیگر قصد ندارم این بار می خواهم در رابطه با تصمیماتی که قبلن گرفته ام کلنجار بروم که چرا تصمیمات من فقط و فقط از روی حرف شنوی بوده است.

فعلن خدا به من و همسرم لطف بزرگی عنایت کرده و شکرگزارشم که بعد از ۲ سال داره یواش یواش یه نی نی خوشکل رو بمون میده، خدایا این نی نی خوشکل را سالم به من و همسرم عنایت کن،۷،۶ ماه دیگه میاد پیشمون.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 21:22
از خودم بدم میآد 

تیتری رو که انتخاب کردم همه چیز رو بیان می کنه، آره از خودم بدم میاد و از کاری که برخی مدیران دستگاه ها انجام می دهند.

۲ شب پیش برنامه ای در صدا و سیمای خوزستان برگزار شد و مدیر یکی از شرکت های بزرگ خوزستان در این برنامه حضور یافته بود که در پایان برنامه با طرح سوالی از مردم خواست تا به این برنامه اس ام اس داده و جواب سوال را بدهند و بعد به قید قرعه به ۱۲ نفر ربع سکه بهار آزادی اهداء می گردد.

خلاصه ما هم هر کس رو می شناختیم باهاش تماس گرفتیم و بعد از اینکه متوجه شدیم جواب سوال چیه از اونا هم خواستیم که به این شماره اس ام اس بدهند و جواب سوال را بگویند تا شاید برنده یک ربع سکه شدند.

اما دل غافل که این شرکت از روزها قبل اسامی برنده شدگان را آماده کرده بود و شماره تلفن ها را هم به صدا و سیما داده بود تا این شماره ها خوانده شوند نه من و بلکه صد نفر از بستگانم و مردم ساده دلی که پای این برنامه نشسته ایم.

از خودم بدم میاید، نه به خاطر اینکه اس ام اس داده ام و برنده ربع سکه نشده ام از اینکه اینقدر ساده و بی آلایش و زودباور هستم و مدیران ادارات را به راحتی می پذیرم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 9:57
سال اصلاح الگوی مصرف 

امسال را رهبر کشورمان سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری کرد و در یک سخنرانی که با جمع کثیری از مردم کشورمان برگزار شد؛از آنها خواست تا در مصرف انرژی و تمامی مسائل نهایت دقت و صرفه جویی را به عمل آورند که فکر می کنم با توجه به دو سال سخت اعم از سرمای شدید که کشور برای تامین گاز برخی از استانها و شهرها با مشکل مواجه شده بود و خشکسالی که بسیار از مزارع مردم خشک شده بودند و دست به واردات میلیون تنی در برخی از محصولات کشاورزی زده بود نام بسیار مناسبی باشد.

اما روی صحبت من با مسئولان کشوری است؛زیرا مردم با توجه به سختی هایی که در این دو سال کشیده اند به خوبی با مشکلات آشنا هستند.

سفرهای پرهزینه ریاست جمهوری و هیئت همراه به استانهای مختلف؛دعوت رئیس جمهوری های کشورهای مختلف و پذیرایهای پرهزینه؛ برگزاری جلسات چند میلیون تومانی مجلس، سفرهای پرهزینه رئیس جمهور به کشورهای دیگر و... و البته اقداماتی که در این شرایط و با توجه به نامگذاری توسط رهبر که به کشور و مخصوصا استان خوزستان ضربه فراوانی می زند، از جمله انتقال بدون صرفه اقتصادی آب از سرشاخه های کارون به دیگر استانها و لم یزرع ماندن زمین هایی که اکنون باید سبز و زیبا باشند.

آری رهبر معظم انقلاب با تفکری عمیق نامگذاری مناسبی روی سال جدید کرده اند،اما انتظار می رود با توجه به ۸ سال دفاع مقدس که در استانهای خوزستان، لرستان، ایلام و کرمانشاه به انجام رسید یک سال را هم برای آبادانی مناطق محروم و جنگ زده نام گذاری کنند و دستوری صادر کنند تا آمار بیکاری جوانان این استانها را با آبادانی زمین های کشاورزی و ایجاد کارخانجات و صنایع مختلف کاهش دهند که صد البته با چنین اقداماتی جوانان بسیاری از سراسر کشور می توانند صاحب شغل و زندگی شوند.

حرف های امسال من بسیار زیاد است و امیدواریم اصلاح الگوی مصرف فقط شامل حال مردم نشود و مسئولان این موضوع بسیار مهم را هم در نظر بگیرند که هر فرهنگی باید ابتدا از خود آنها شروع شود و بعد کل کشور را فرابگیرد.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 9:44
این بار برای همدمم 

آخرین پست امسال رو می خوام برای همسرم بنویسم، برای اون که همیشه و همه حال و تحت هر شرایطی با سختی ها و کمی ها و کاستی های زندگیم ساخته، البته روزهای خوب زندگیم را هم اداره کرده و نگذاشته ولخرجی کنم و به قولی زندگیم را جمع کرده.

شاید باورتون نشه ولی اولین پستی که می خواهم با این موضوع بالا بفرستم، می خواهم از دلسوزی هایش تشکر کنم از دلگرمی هایش از قناعت ها و حتی از غرهایش، می خواهم به تمام وجود به او بگویم دوستت دارم.

 راستی تا یادم نرفته می خواهم پیشاپیش سال نو را به شما تبریک بگم و از همتون می خوام که ما رو دعا کنید.

 

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 22:7
هیچ کس نمی خواهد عادل؛ عادل باشد 

دارم با بغض این مطلب را می نویسم، اشکهایم در چشمانم جمع شده و بسیار از اتفاق افتاده ناراحت و نگران هستم.دوشنبه است ساعت 10 که می شود شبکه سه صدا و سیمای کشورم میلیونها بیننده را به پای خود می کشاند، آری نود است عادل فردوسی پور با برنامه ای که بسیار جذاب است بینندگان را وادار می کند تا دقیقه آخر پای برنامه اش بنشینند.در آن بحثی دنبال می شود که بزرگان زیادی در رابطه با آن صحبت کرده اند.

مثل:ورزشکاران باید به حضرت علی اقتدا کنند. زنیرو بود مرد را راستی  زسستی کژی زاید و کاستی و هزاران مطلب دیگر که اگر خواسته باشیم به آن بپردازیم ساعت ها وقتمان را میگیرد.

آری عادل که واقعا در برنامه هایش سعی کرده همیشه عادل باشد در برنامه آخر خود عادل همیشگی نبود گویا متوجه برخی حرکات برای براندازیش شده بودند، گویا می دانست که قرار است نگذارند عادل عدالت کند، بدون هیچ گونه توضیحی فقط بازی ها را نشان داده و خداحافظی کرد شاید این بار برنامه اش نود دقیقه هم نشد و زود با گفتن اینکه اگر عمری باقی ماند و این صندلی را از ما نگرفتند در برنامه بعدی مشخص می کنیم که چرا این برنامه اینگونه شده است.

مخابرات اس ام اس هایش را قطع کرد، نمی دانم شاید می دانستند قرار است 5 میلیون برایش اس ام اس بیاید و شاید می دانستند که عادل بی خود در دل مردم جا باز نکرده و باید به گونه ای او را که اینگونه پشت پرده را نشان می دهد از صحنه ورزش به دور کنند.

آری دنیایی غرب که به گفته تمام مسئولین رده بالای کشوری هر روز قصد پیاده کردن افکار شوم خود را بر جوانان ما دارد، بسیار از موضوع اتفاق افتاده خوشحال است زیرا تنها راه نجات جوانان ما از افیون، لهو و لعب و بسیاری کارهای فساد دیگر همین ورزش است و اکنون که ورزش اول کشورمان یعنی فوتبال اینگونه شاهد ناملایمتی هاست دنیای غرب خودش را مهیایی تخریب جوانانمان می کند.

سخت است بنویسی که در کشورت دموکراسی برپاست، نه نمی بینم حتی در ورزش. مگر عادل در برنامه اش چه خواسته بود، مگر او نبود که برای اینکه ورزش ما رشد کند و فوتبالی مدرن داشته باشیم پای چندین و چند ورزشکار خارجی و یا مربی خارجی را به فوتبال ما کشاند، مگر او نبود که خریدهای میلیونی بازیکنانی را که معلوم نبود از کجا آمده اند را در برنامه خودش منع کرد و گفت نباید پول بین المال به راحتی هدر رود، مگر او نبود که گفت: فوتبال ما باید اینگونه نباشد، چرا مگر هدفش و خواسته اش جز اینکه جوانان زیادی را با برنامه فرهنگی ورزشیش به سمت ورزش بکشاند چه بود.

چرا باید آقایانی که حتی شورت ورزشی هم نپوشیده اند و یا بلد نیستند دوتا روپایی بزنند عادلی را که تا دیروقت به عدالت می پردازد را تخریب کنند، آیا واقعا میلیونها بیننده تلویزیونی صدا و سیما آن هم در آن ساعت شب برای مسئولان بی ارزش شده اند که کسی نیست از عادل حمایت کند، چرا باید در آخرین برنامه نود کسی پاسخگوی عادل نباشد و هزاران چرا و آیا و اما دیگر.بگذریم برای خود تاسف می خورم که بگویم خبرنگارم، زیرا عادل هم خبرنگار است و نگذاشتند خبرنگاری که صدایش صدای ورزشی است و تنها صدایی است که هر دوشنبه و یا پنجشنبه به گوش میلیونها انسان می رسد دوشنبه به گوش من و تو برسد.

آری ایران و ایرانی الزیدی خبرنگار عراقی را دوست ندارند و فقط سیاه نمایی می کنند چون او خوب می دانست کجا حقش را بگیرد و کجا چه کند و کجا کفش هایش را پرتاب کند ما فقط بلدیم در تلویزیون به درختان لنگه کفش پرتاب کنیم و کلی هم بخندیم و بگوئیم که این درخت بوش است هنر ما این است نه اینکه گرفتن حق.

وقتی رئیس جمهور سنگ اول را به سمت برنامه نود مبنی بر اینکه یکی از برنامه های ورزشی می خواهد به زور کارشناس داوری را وادار کند که بگوید این صحنه پنالتی است و یا این صحنه توپ گل شده و یا نشده پرتاب می کند می دانستم چنین روزی اتفاق می افتاد که عادل فردوسی پور بایکوت شود.اما بایکوت عادل بایکوت برنامه نود نیست بایکوت صدای ورزش ایران است، وقتی ورزش اول کشورمان یعنی فوتبال با این موضوع مواجه شود که میلیونها بیننده دارد وای به حال دیگر ورزشها.

متاسفم فقط همین.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 10:15
حمله گلدکوئیست به حافظ و خیام! 

چند سالی می شود که گلدکوئیست بدجوری در کشور ما رخنه کرده و از هر طریقی که فکرش را می کنیم وارد می شود یک روز سکه و یک روز طلا و امروز هم خیام و حافظ و متاسفانه اکثرا جوانان و خانواده به این دلیل که از وضعیت مالی خوبی برخوردار نیستند گرفتار می شوند و پولهای بسیاری را هم از این طریق از دست می دهند و این پولهای هنگفت و گزاف به کشورهای اروپایی و آمریکایی مثل کانادا، انگلیس و سوئیس و ... می رود.

اما چند شب پیش و قبل از عاشورای حسینی خواهر خانمم به خانه ما آمد و گفت که برایم کار پیدا شده و می خواهم بروم سر کار اگر میشه شما بیائید و ببینید آیا مطمئن هستند که بروم سرکار یا که خیر؟

خلاصه من و برادر خانمم و خانمم به این محل رفتیم که در برخورد اول مسئول موسسه از دیدن ما و کارت خبرنگاری بسیار شوکه شد و می خواست همان دم در ما را رد کند و به گونه ای اجازه ورود به ما را نداد و از ما خواست اگر می خواهید وارد شوید باید نیم ساعتی صبر کنید تا جلسه ما تمام شود.

بعد از گذشت نیم ساعت وارد شدیم و قصد داشتیم تا بیشتر از این موضوع باخبر شویم، آری کتابهای خیام و حافظ و دختری که زبان چربش هر جوانی را گمراه می کرد، با چند سوال متوجه شدم که آری اینجا گلدکوئیست از نوعی دیگر است و این بار حمله به خیام و حافظ که بزرگان تاریخ ادبیات کشور ما محسوب می شوند.

هر کسی می خواهد عضو شود باید 330 هزار تومان از محصولات انتشارات فکر روز خریداری کند، آن وقت می تواند عضو شود و با بازاریابی که انجام می دهد کتابها  محصولات را بفروشد و آن نفراتی که از شما کتاب خریداری می کنند زیرمجموعه شما می شوند و کار به جایی می رسد که شما می توانید از فروش کتابها 8 درصد سهم بگیرید و می توانید تا روزی 750 هزار تومان درآمد داشته باشید،کما اینکه من خودم چند باری شده تا 500 و 600 هزار تومان در یک روز درآورده ام و خرج دانشگاهم را داده ام که بعدا مشخص شد این دختر در دانشگاه دولتی شهید چمران رشته کشاورزی می خواند.

اما این دختر در بخشی از صحبت هایش گفت که سایت شرکت ما توسط یک شرکت کانادایی پشتیبانی می شود و هیچ کس نمی تواند به اطلاعات ما تجاوز کند، آری اینجا شرکت است نه انتشارات درضمن کدام انتشاراتی کتابش را به شرکت برای فروش می فرستاد مگر ما کتابخانه و کتاب فروشی نداریم، چرا باید اگر می خواهیم سرکار برویم 330 هزار تومان محصولات خریداری کنیم، چرا تابلویی نداشتید، چرا ما را در برخورد اول از خود راندید مگر نه اینکه شما کار فرهنگی می کنید و می خواهید خیام و حافظ را به همه بشناسید پس چرا پروانه کار و مجوز از ارشاد ندارید، چرا در یک کار به اصطلاح و به قول شما فرهنگی پسر و دخترهایی دیده شد که بیشتر به آنها می آمد برای لهو و لعب آمده اند، چرا اگر شما می خواهید حافظ و خیام را به مردم بشناسید آنها را مجبور می کنید از شما خرید 330 هزار تومانی بکنند و هزار چرا و اما و آیای دیگر.

متاسفم که بگویم آنقدر مسئولان فرهنگی کشورم ضعیف و آرام با اینگونه مسائل برخورد کرده اند که امروز هر بیگانه و دشمنی به خود اجازه می دهد که ما و فرهنگ غنی مان را مورد تجاوز قرار دهد.

آیا ارزش حافظ و خیام کشورم ایران اینقدر پائین آمده که مسئولان فرهنگی کشور بدون توجه به اتفاقاتی که در حال رخ دادن است اجازه داده اند اینگونه و در پس توها جوانان گول خورده از کشورهای غربی پولهای کلانی را به حساب های تاجران و زردوستان خارجی واریز کنند.

خیام و حافظ نمی دانم آینده چه می شود ولی تنم می لرزد که بگویم فرهنگ و ادب کشورم در حال تجاوز افرادی است که شاید یک بیت از اشعار و زحمت شما را هم نمی دانند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 16:59
سکوت اجباری!!! 

این روزها، روزه سکوت گرفته ام دلیلش نرسیدن فریاد به گوش مسئولان است.

نمی دانم از چه بنویسم از تورم موجود که باعث سخت گذشتن زندگی بسیاری از طبقه پایان جامعه شده است و یا از سرمای سرد و صادرات گاز، نمی دانم از کارتن خوابها بنویسم و یا از گداهای لژیونر که این روزها به گردن هر کدام از آنها کلیدی وجود دارد و موبایلی که فکر می کنم کلید،کلید خانه آنها باشد و به قول یکی از دوستانم موبایل برای انجام کارهایشان که ۹۰ درصد کارها متاسفانه به این دلیل که در مکان مقدسی در حال نوشتن هستم به خود اجازه نمی دهم در رابطه با آنها صحبت کنم.

نمی دانم از غزه بنویسم و یا از چشم چرانی جوانان در ماه محرم، نمی دانم از چشم و هم چشمی های ازدواج جوانان و رسیدن سن ازدواج به ۳۰ تا ۳۵ سال بنویسم و یا اینکه رئیس سازمان ملی جوانان کشور در یکی از مصاحبه های خود گفته است که نمی دانم یک سوم و یا یک چهارم جوانان کشور با هم رابطه نامشروع دارند و یا اینکه در جایی خوانده ام که ۷۰ درصد این رابطه ها به سقط جنین ختم می شود.

یک موضوع دیگر هم که مربوط به سالیان قبل می شود ولی خوب چون به آن برخورد کردم باید یادآور شود این است که بیش از ۲۰ درصد میوه های بازار ایران را میوه های خارجی اعم از موز، انگور، پرتقال، نارنگی، سیب و ... تشکیل می دهد و زمین های کشاورزی ما بدلیل عدم مدیریت صحیح به شوره زار تبدیل شده اند، بعضی وقتها با خود می گویم ای کاش کشورم صد خبرنگار عراقی مثل زید داشت و بلند می شد برای دروغ هایی که به او گفته اند کفش هایش را به سمت دروغگو پرتاب می کرد.

دوست ندارم بگویم باید با سران مملکتم این گونه برخورد شود ولی باید با فرد دروغگو بدتر از این برخورد شود،ماههاست که بدلیل یک مشکل خانوادگی که برایم پیش آمده زندگیم هر روز با سختی می گذرد هر ماه دکتر و دارو و هزینه های گزاف و علیرغم اینکه دکتران خبر از حل شدن مشکلاتمان می دهند ولی هنوز به نتیجه ای نرسیده ایم و ...

بگذریم حرفهایم زیاد و سوژه هایم بی شمار ولی ای کاش این روزها غم نان می گذاشت پرخوری کنم و یا روزه سکوت اجباری نگیریم چون مطبوعات خوزستان در حالی سیر می کنند که دیر یا زود باید شاهد خزان آنها باشیم.

راستی دوستان خوبم این روزها ما رو فراموش نکنید اگر داشتید کسی رو دعا می کردید از خدا بخواین مشکل ما رو هم حل کنه و بگید آرزوی میثم را برآورده کنه و ما را در این شبهای عزیز فراموش نکنید.

التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 16:21
دعوت نشدگان به چهل و نهمین سفر حاج محمود 

بعد از کلی سر و صدا و این طرف و اون طرف کردن بالاخره با کلی اسرار از سوی مقامات استانی حاج محمود در افتتاح سه طرح فولادی در اهواز قانع شد که چهل و نهمین سفر استانی خودش رو خوزستان انتخاب کنه.

اما شاید تنها زمانی که یک خبرنگار می تونه نقش خبرنگاری خودش را ایفا کنه همین مواقع باشه که بتونه با چشم های تیزبینش مشکلاتی را که در استانش و شهرش وجود داره رو به گوش مسئولین برسونه تا شاید فرجی برای حل آنها رخ بده.

سوالات و ایده ها و طرح های یک خبرنگار بدلیل درگیری هر روزه اش با مشکلات درون شهر قطعا اگر از یک مسئول بیشتر نباشد کمتر هم نیست و من می توانم این را به جرات بگویم که خبرنگاران خوزستانی حتی توان این را دارند که از کوچکترین مشکلات استان مسئولان را باخبر و آگاه سازند حتی مشکلاتی که شاید خود مسئولان در جریان آنها نباشند.

دوست ندارم زیاد از بحث دور شوم، اما روزنامه ما و مابقی روزنامه ها از هفته ها قبل اسم و هر مدرکی را که فکر کنید از خبرنگاران زبده و نیمه زبده خود را برای این برنامه تحویل استانداری داده بودند، اما مسئولان استانداری به خصوص روابط عمومی استانداری خوزستان دوست نداشت افرادی را که زبان نقادیشان تیز و تند است در این برنامه گل و بلبلی دعوت کند که یکی از این خبرنگاران من بودم شاید هم می دانستند قرار است میثم و مابقی خبرنگاران دعوت نشده بیایند و سوالاتی را مطرح کنند که رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت نتوانند خبرنگاران را با جواب های خود قانع کنند و ضعف مسئولان به طور کامل نمایان شود.

آری سوالات من خبرنگار ضعف های مسئولان را نمایان می کند تنها همین و بس.

۱- آقای رئیس جمهور دلیل اینکه وزیر بهداشت شما در آخرین سفر خود به اهواز از آشامیدن آب اهواز به عنوان یک فرد ارشد در کشور خودداری کرده چیست،نکند آبی را که به مردم اهواز می دهید بیاشامند ناسالم و غیربهداشتی است؟

۲- آقای رئیس جمهور شما همیشه خبر از تعامل دولت و مجلس داده اید ولی آیا مگر طرح ۲ درصد نفت پیشنهاد دولت نبود پس چرا مجلسیان با این طرح مخالفت کردند؟

۳- آقای رئیس جمهور شما می خواهید آب کارون را برای دیگر استانها ببرید خوب ببرید مشکلی با انتقال این طرح نیست ولی در ابتدا طرح های روی زمین مانده در خوزستان را حتی یک وجب از زمین بلند کنید نه اینکه آب را از خوزستان ببرید چون تحت فشار نمایندگان دیگر استانها هستید و می خواهید پول خوزستان را از این جیب به آن جیب بگذارید و از کرخه به ما آب بدهید؟

۴- آقای رئیس جمهور چرا در تمام استانهای کشور مصوبه هایی که بودجه آنها از طریق دولت تامین می شود با پیشرفت ۷۰ تا ۸۰ درصدی مواجه هستیم ولی در استان خوزستان که اگر نباشد فردای ایران نیست تمامی این پروژه ها با پیشرفت اندک و غیر قابل باوری روبه رو هستند؟

سوالات من خبرنگار آنقدر زیاد است که می توانم یک روز بپرسم و یک روز نتوانید قانع ام کنید، اما در نهایت امیدوارم که بچه های روابط عمومی استانداری دلیل قانع کننده ای را برای دعوت نکردن از خبرنگاران انتقادی استان داشته باشند.

 

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 10:39
وااسفا به این جماعت مکار 

 چند وقتی می شود که مهم ترین سوژه سیاسی مطبوعات و رسانه های کشور و دنیا بحث جعلی بودن مدرک وزیر کشور آقای کردان است و هزاران شنیده در این رابطه که آدم را به تاسف و حیرت و تعجب وا می دارد.

یک روز می گویند که تعدادی از نمایندگان مجلس رای به استیضاح کردان با شرایط بوجود آمده داده اند، یک روز دیگر می گویند همان کسانی که رای استیضاح داده اند رای هایشان را پس گرفته اند! یک روز می گویند وزیر کشور اظهار نظر کرده که استیضاح من به صلاح کشور نیست و یک روز دیگر...

اما تعجب من از رئیس جمهور و رهبر معظم انقلاب است که چطور با این مسئله برخورد نمی کنند و گذاشته اند تا این موضوع بیشتر و بیشتر مثل یک علف هرز رشد کند.

 اما وااسفای من برای خبری است که دیروز به دست من رسید و واقعا برای خود متاسف شدم که چه نماینده ای توسط کشورم و خودم به مجلس راه یافته است و بیشتر تاسف خوردم که چه کسی می خواهد چگونه از حق من در مجلس دفاع کند.

آری یکی از نمایندگان مجلس که گویا نماینده یکی از استانهای برخوردار کشور است اقدامی انجام داده برای مخالف کردن نمایندگان مجلس در رابطه با طرح استیضاح که بسیار افسوس خوردم و متوجه شدم که چه حیله ها و نیرنگ هایی در مجلس خوابیده و نهفته است.

 آن نماینده با برنامه ای از قبل تعیین شده به پیش نمایندگان مجلس می رود و به آنها می گوید که با توجه به بودجه ای که برای آبادانی و عمرانی مساجد کشور آمده است شما این برگ ها را امضاء کنید و برای هر نمی دانم شهر یا استان مبلغ 5 میلیون تومان دریافت کنید که چون مسائل و بحث های درون مجلس بسیار زیاد است نمایندگان بی حوصله و بدلیل اعتماد به یکدیگر آن برگ ها را امضاء می کنند، اما داستان به اینجا ختم نمی شود، گویا یکی از نمایندگان زرنگ و باهوش مجلس که من به درایت او افتخار می کنم وقتی برگ ها را امضا کرده و خواسته از صحن علنی مجلس بیرون بیاید با خود می گوید که چرا در قبال مبلغ 5 میلیون تومان من دو برگ را امضا کردم، وقتی آن نماینده برمی گردد و علت را جویا می شود، نماینده خطاکار به او می گوید حلالم کن که آن نماینده باهوش در یک چشم به هم زدن برگ ها را از دست نماینده خطا کار می گیرد و آنها را می خواند و می بیند که برگه زیری طرح پس گیری امضاء استیضاح آقای کردان است.

 آیا واقعا آقای کردان که با مدرک جعلی توانسته تکیه بر صندلی وزارت کشور بزند چه قصد و هدفی را دنبال کرده و آیا واقعا این قدر جای تامل و صبر دارد که او هنوز خود را وزیر کشور بداند، آیا چه دلیلی دارد که مسئولان ارشد کشور بدون هیچ گونه تحقیق و بررسی او را وزیر کشور بنامند و در مجلس هم رای اعتماد بیاورد.

آیا واقعا سزای او چیست اینکه چشم ها را ببندیم و شاهد این افتضاح باشیم و چقدر آقای کردان به خود جرات داده که می گوید استیضاح من به صلاح کشور نیست آیا واقعا آقای کردان چه پشتیبانی دارد که اینگونه تهدید می کند و کسی هم حاضر به جواب دندان شکنی به او نیست.

 آیا واقعا سزای آن نماینده خطاکار و مکار در مجلس چیست و هزاران آیا و امای دیگر.

اما صحبت آخرم با آقای احمدی نژاد است، آقای احمدی نژاد من به شما در مرحله آخر برای ریاست جمهوری رای دادم و زیاد هم از این موضوع ناراحت نیستم شاید در برخی مواقع با برنامه هایی که در دستور کار دارید مخالف باشم و یا اصلن مخالفت کنم ولی از انتخابم ناراضی نیستم، آقای احمدی نژاد کاری نکنید که در پایان دوره شما بگویم که چه غلطی کردیم که به احمدی نژاد رای دادم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 8:53
گپی با فرماندهی که صدام برای سرش جایزه تعیین کرده بود: با اتوبوس خط واحد اولین عملیات را انجام دادیم 

وقتی به من گفتند قرار است با کسی مصاحبه کنی که صدام برای سرش جایزه تعیین کرده بود، با خود گفتم یعنی واقعا لیاقت این را دارم که در این شب های مقدس و در این روزهای عزیز با چنین فردی مصاحبه داشته باشم و از او در رابطه با تمام زوایای جنگ بپرسم. تقریبا ساعت 10 صبح بود که به دفتر روزنامه آمد و وقتی از او قول مصاحبه گرفتیم، گفت بدلیل اینکه امروز کاری برایم پیش آمده فردا ساعت 10 صبح به دفتر روزنامه می آیم و با شما مصاحبه می کنم، شاید باورتان نشود ولی وقتی گفت فردا برای مصاحبه می آیم نفس راحتی کشیدم، از اینکه بتوانم اطلاعات خود را بالا ببرم و آماده مصاحبه با او شوم که وقت خداحافظی می گوید حرفهای زیادی از روزهای اول جبهه و 8 سال دفاع مقدس دارم.

دوستان عزیز می توانند متن کامل مصاحبه من با سردار حاج حسین کلاه کج را در پایگاه خبری شوشان بخوانند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 11:48
60 روز گرد و خاک شدید ارمغان کشورهای همسایه  

بار دیگر بعد از اینکه بارندگی در تمام شهرهای استان رخ داد، شاهد گرد وخاک آن هم به گونه ای که می گویند ۵ درصد بالای حد استاندارد است بودیم، فکر می کردیم شاید گرد و خاک ها دیگر به طور کامل حذف شود و با توجه به خبرهای خوبی مبنی بر اینکه سال خوبی را برای بارندگی پیش روی داریم می توانیم از معضل گرد و خاک هایی که همسایه های ما برایمان به ارمغان می آورند خلاص شویم، ولی اینگونه که از شواهد پیداست و مسئولین از جمله وزیر نیرو و مسئولان استانی خبر می دهند احتمال گرد و خاک ها در سال زراعی آینده هم می رود.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 10:7
بغض اجازه تیتر زدن نمی دهد 

نمی دانم چه شد، ولی برای رفتن به محلی که بچه های بی سرپرست و بدسرپرست زندگی می کردند مصمم بودم،سکوتشان و جستجوی نگاه های مظلوماشان تنم را منجمد می کرد،گاهی اوقات می ایستادم و گاهی اوقات هم بغضم را فرو می خوردم، نمی دانم در دلشان چه می گذشت ولی احساسم می گوید دنبال آغوشی بودند که هر بچه ای در بدو تولدش به او احتیاج دارد،سخت است بنویسی که پدر و مادر نداری و سخت تر از آن اینکه پدر و مادرت آنقدر در نگهداری امانت خدا کوتاهی کرده اند که امروز به تو می گویند کودک بدسرپرست.

صبح یک روز شنبه بود که به کوی آل صافی رفتم، هدفم مشخص و گزارشی هم که می خواستم تهیه کنم مشخص بود، آری اوضاع زندگی کودکان بی سرپرست اهوازی چگونه است،سکوتشان سرشار از ناگفته هاست، ناگفته هایی که هر شب تا صبح آرزویشان می کنند، شاید آنهایی که بزرگتر بودند آرزویشان دیگر مثل بچه های کوچک داشتن یک آدم آهنی و یا یک عروسک و تفنگ اسباب بازی نبود، آنها پدر می خواستند و مادر و در کنارش برادر و خواهری که روزی همدم و هم کلامشان باشند،آنها امروز یک سقف می خواستند و کانون گرم یک خانواده را که در آن احساس مسئولیت کنند و...

وارد خانه سبز کودکان که می شوی مشغول بازی روی سرسره و تاب و گردونک آهنی هستند که زمینش سنگی است و لبخندی کمرنگ و مرده روی لب بچه ها نقش بسته است، تا مرا می بینند به سمتم می آیند پاهایشان کوچک و دستانشان نازک است و سلامی از روی ادب می کنند و دنبالم می آیند،تابستان خرما پزان است و اکنون تمام بچه های هم سن و سالاشان به همراه پدر و مادر به مسافرت رفته اند ولی آنها با همان سادگی و آلایشی که حتی محل نگهداریشان هم از این قاعده مستثنی نبود در یک کلاس گرم نشسته بودند و به صحبت های مدرسشان گوش می دادند و کولرهایی که گویا فقط در تابستان کار نمی کنند.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 9:19
او هم رفت 

شاید سنم و یا بهتر بگویم علاقه ام به دیدن فیلم های سینمایی آنقدر قد ندهد که ندانم اولین فیلم و یا سریالی را که در آن نقش ایفا کرده چه است.

با بازی در سریال خانه سبز او را شناختم و یکی از پرو پاقرص ترین بیینده های این سریال بودم.

همیشه آخر فیلم حرف برای گفتن داشت و همیشه یک جوری نقش اول فیلم به شمار می آمد، نمی دانم باید بنویسم یا نه ولی خیلی ها چشم دیدن موفقیت های او را نداشتند.

با اینکه بسیار زحمت کشیده بود تا بتواند سوپر استار سینما شود، اما با او بسیار نامهربانی شد، نمی دانم ازدواج کرده بود یا نه ولی بسیار به او تهمت و ناروا می زدند که او ... است.

صدای گرم او با لحن خاصش و شیوا بودن کلامش و چگونه بیان کردن حرفهایش برخی اوقات مو را بر تنم راست می کرد و تنم را منجمد می کرد، یکی از دوستانم می گوید همین شیوه گویش اخبار ۲۰:۳۰ از نوع گفتار خسرو شکیبایی نشات گرفته.

آری می خواهم از خسرو شکیبایی صحبت کنم، دیروز ما را ترک کرد و به دیار باقی شتافت، نمی دانم روزگار با او نامهربان بود و یا مردم آن.

وقتی خبر فوتش را شنیدم، نماز مغربم را خوانده بودم و می خواستم نماز اعشاء را شروع کنم و همسرم هم تازه نمازش تمام شده بود، همسرم چشمانش ابری شد و من هم متاثر از اینکه دیگر فقط باید افسوس بخوریم و دل نگران باشیم که آیا در آینده کسی جای او را در سینمای ایران خواهد گرفت یا که خیر؟ و چندین آیا و امای دیگر.

روحش شاد و یادش گرامی، دوست داشتنی بود ولی هیچ کس برای نگه داشتنش شکیب نبود.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 17:4
خیانت پرواز ماهان به خلیج همیشگی پارس 

مدتی است گروه گزارش روزنامه رو تحویل گرفتم و کمتر سعی می کنم به جلساتی بروم که بحث افتتاح و یا عملکرد یک شرکت و یا نهاد باشه، گزارشات اجتماعی و خانوادگی و یا از این قبیل وظیفه ای است که به من سپرده شده و در کنار آن یک خبرگزاری که مجبور هستم برای آن خبرگزاری هم کار کنم و باید این وظیفه سنگین را هم به نحو اهسند انجام دهم.

بعد از مدتها سردبیر روزنامه تماس گرفت و گفت: میثم قراره شرکت آوند که لوله های پی وی سی، جی آر پی و از این قبیل را برای آبرسانی به مناطق بی آب تولید می کنه افتتاح بشه و قراره که گزارش ویژه به روزنامه بدهند، تو ماموری بری و گزارش کاملی رو تهیه کنی.

ساعت ۶ صبح به راه افتادیم و تا به محل رسیدیم نزدیک به ساعت ۶:۴۵ دقیقه بود، هوای اهواز مثل همیشه طوفان خاک بود و نمی توانستی ۱۰۰ متر جلوتر را ببینی.

با یکی از بچه ها که وظیفه داشت فیلمبرداری از برنامه افتتاح را انجام بدهد و از این برنامه کیلیپ بسازد هم صحبت شدیم و حرفهایی از او شنیدم که به هیچ وجه با خلقیات من که ایرانی پرست هستم سازگار نبود، می گفت نزدیکای عید بود که تصمیم گرفتیم به دبی برویم، وقتی بالای خلیج فارس رسیدیم هواپیمای پرواز ماهان به یک مرتبه نقش هایش تغییر کرد و نام خلیج فارس را به نام خلیج عربی عنوان کرد و همچنین در بلندگوی خود اعلام کرد خلیج عربی یا همان عربین گلف!

او می گفت وقتی علت را پرسیدم تمامی مهمانداران سکوت کردند و گفتند عادت می کنی، متاسفانه علیرغم اینکه گفته می شود مدیریت پرواز ماهان در ایران دست پسر یکی از آقازاده های بزرگ کشور است اما این اقدام کثیف و خیانتکارانه را شاهد هستیم و این اقدام را به هیچ وجه مردم ایران که تظاهرات میلیونی علیه این اقدام کشورهای عربی انجام داده اند تا اصالتمان زیرپای له نشود نمی بخشند و آن را به شدت محکوم خواهند کرد.

خلیج پارس همیشه و همه حال خلیج پارس باقی خواهد ماند و دست تمام متجاوزان و ناعقلان و نابخردان را از تعدی گری به این خلیج نیلگون کوتاه خواهیم کرد، مسئولان و مردم پاک ایران، نگذارید خلیج فارس ما را وطن فروشان داخلی خلیج عرب کنند، این خیانت است.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 11:48
یک قدم تا مرگ 

پیرزن، مثل تمام زنهای دیگر تنها سلاحش گریه بود، آنقدر قدرت نداشت که فریاد بزند و بگوید که زیر چرخ های ماشین در حال خرد شدن است.

صدای جیغ و فریاد مردم در ساعت 21 شب پژو را از حرکت بازداشت، بلوار ساحلی همان جایی که مردم برای سوار شدن به تاکسی و رفتن به مقصد در این ساعت چنان هجوم می برند که دیدن دارد محل حادثه بود.

پیرزن یا خرد شده بود یا آنقدر خمیده و نرم بود که نایی برای اعتراض نداشت، چشمانش تر شده بود ولی هنوز دستش به این حالت بود که کمکم کنید، شاید هم برای بار اول نبوده که طعم سوزنده چرخهای ماشین را حس می کند.

یکی از افرادی که آنجا ایستاده بود می گفت این صحنه را فقط می توان در سیرک ها و یا مسابقات دید و حلقه ای که مردم به دور او و خودرو زده بودند، حاکی از این بود که همگی ناراحت هستند و به مسئولینی که باید او را حمایت کنند گلایه دارند.

اما براستی کجایند چشمانی که روزی صحبت از ساماندهی گدایان دورگرد را می داد، آیا چشمان آنها بسته است ویا اینکه او را نمی بینند، مگر نه اینکه وعده داده بودند تمامی آنها ساماندهی می شوند، پس چرا هنوز در خیابانهای اصلی و مرکز شهر مشغول گدایی هستند.

نکند آنطور که باید و شاید از آنها مراقبت نمی شود و هوای آنها را ندارید که از دوباره به خیابان زده اند و یا اینکه طرحتان را متوقف کرده اید.

مسئولین گدایان دورگرد در استان و شهر ما بسیارند و حتی شب ها را در خیابان و روی کارتونهایی می خوابند که میلیاردها دلار ثروت در زیر آنها در جریان است.

دیروز جمعه که می خواستم بیایم سرکار او را همان جایی دیدم که زیر چرخهای ماشین رفته بود و مثل هر روز با آن چهره مظلوم و کوچکش از لحظه جثه مشغول گدایی بود.

دستانش آنقدر زخم خورده بود و ترک برداشته بود که دیگر درد نداشتند، تو گویی انگار عصب هم نداشتند، اما زانونش به دلیل آنکه آنقدر چهار دست و پا این طرف و آن طرف رفته بود از فولاد هم  قوی تر شده بود و دیگر زمین داغ و سخت نمی توانست او را اذیت کند.

نمی دانم خوشحال باشم از اینکه زنده است و یا ناراحت، خوشحالی از اینکه هنوز می تواند امیدوار باشد شاید دستی دستش را بگیرد و ناراحت از اینکه شاید روزی زیر یکی از همین چرخها جان بدهد.

آری به راستی او یک قدم تا مرگ فاصله دارد و روزانه هزاران ماشین از این مسیر عبور می کنند و او همچنان مشغول بدست آوردن روزی است.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 9:49
بحران در بیمارستانهای اهواز 

چهره های زرد و چشمانی منتظر، برخی هم از شهرستان آمده اند، می توانی از لباس های محلی که به تن دارند متوجه شوی و در سویی عده ای زیر سایه درخت کنار پیر یکی از بیمارستانهای بزرگ اهواز برای در امان ماندن از گرمای سوزان آفتاب اهواز نشسته اند.

صدای ناله مرد بلند است ولی از کدام اتاق این صدا می آید مشخص نیست، دخترکی که سرم به دستش است و برادر و دو خواهرش او را همراهی می کند، جیغ می کشد و داد می زند و چشمانش پر از اشک است ولی کجاست فریاد رسی.

صدای زنگ موبایل که آهنگ شادی دارد توجه ام را جلب می کند، شاید برای اینکه لحظه ای دردها و مشقت هایی را که برای مداوای بیمارش تحمل کرده فراموشش شود، روی درب بیمارستان نوشته شده است ملاقات همه روزه از ساعت ۴ تا ۵بعدازظهر.

دم درب تاکسی ها کار آمبولانس را انجام می دهند، یا کرایه آمبولانس بالاست، یا اینکه تاکسی امن  تر است، ولی این روزها تاکسی وسیله نقلیه خوبی برای جابجایی مریضان، حتی مریضان اورژانسی شده است.

روی دیوارهای بیمارستان آگهی های فراوانی است، اما موضوع یکی از این آگهی ها از همه بیشتر به موضوع گزارش ربط دارد، یک کلیه اهداء می گردد و شماره ایرانسلی که زیر این آگهی نوشته شده است.

وارد بخش می شویم و می خواهیم گزارش خود را شروع کنیم، متاسفانه به دلایل مختلف از جمله نمی توانم پشت تلفن صحبت کنم و چندین و چند دلیل دیگر نتوانستیم با مسئولان بیمارستان مهر و بیمارستان امیرالمومنین صحبت کنیم، همچنین تلاش های ما برای برقراری تماس با بیمارستانهای رازی ، آپادانا و بقایی بی نتیجه ماند و نتوانستیم با هیچ کدامیک از مسئولان این بیمارستانها صحبت کنیم ، همین مسئله ما را به بیمارستانهای اهواز کشاند و  تنها توانستیم با مدیرداخلی بیمارستان آریا و پلی کلنیک شهید رجایی و همچنین مسئول درمانگاه تخصصی بیمارستان امام خمینی صحبت کنیم و در کنار آنها با تنی چند از بیماران و پرستاران بخش های یکی از بیمارستانهای اهواز صحبت کردیم که در ذیل این گزارش می آید:


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:21
رفع مشکلات خوزستان عزم مدیران را طلب می کند 

سالی را که پشت سر می گذاریم سال نوآوری و شکوفایی نام گرفته است، انتظارات از این سال بالا است، تمامی مردم که از مسئولین و من و تو و حتی همان کسی که امروز به دنبال آشیانه ای برای زندگی و یا تشکیل زندگی می گردد برای توسعه و آبادانی انتظارشان بالا است.

دیگر دوست ندارند برای مراجعه به یک مرکز خدماتی دو یا سه کورس و یا بیشتر را پشت سر بگذارند، همان وعده ای که داده اند، یعنی اینکه مراکز خدماتی و تفریحی و آموزشی و بهداشتی برای عموم مردم در دسترس باشد و به قولی دو قدم راه تا خانه و منزل بیشتر نباشد.

چرا باید برای اینکه به یک پزشک متخصص مراجعه کنیم، دقیقه ها و ساعت های متوالی در مرکز شهر باشیم و یا اینکه چرا باید برای خرید یک شلوار و یا پیراهن و حتی میوه و یا مرغ و ماهی به بازار تره بار در مرکز شهر بیائیم و چرا باید فرزندانمان برای ادامه تحصیل از محل زندگی مان چند کیلومتری دورتر باشند و چندین چرای دیگر.

اما برای اینکه بدانیم مسئولین استان ما امسال برای شکوفا شدن استان و در راس آنها اهواز چه برنامه هایی دارند با تنی چند از آنها به گفتگو پرداختیم و همچنین نظرات برخی از شهروندان را در رابطه با توسعه استان و اهواز جویا شدیم که در زیر این گزارش از نظر شما خواهد گذشت.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:27
شوک مجدد در بازار مسکن 

گویی قیمت مسکن به هیچ وجه نمی خواهد آرام بگیرد و می خواهد  در اوج باقی بماند و مسئله گرانی آن به هزاران کالای دیگر هم ربط دارد، چند روز پیش رئیس جمهور در یکی از جلسه هایی که داشت  از وزیر مسکن خواست تا در کاهش قیمت مسکن و اجاره بهاء تلاش وافری داشته باشد، تا یک زوج جوان با حقوق ماهیانه 300 هزار تومان بتوانند حداقل صورتشان را با سیلی سرخ نگه دارند.

 اما از ابتدای سال جاری تمامی شنیده های ما مبنی بر افزایش قیمت مصالح ساختمانی دارد و حتی در برخی از مصالح ساختمانی چیزی حدود 40 و یا 70 درصد افزایش قیمت داشته ایم که این مسئله می تواند باعث تورم در مسکن و همچنین تورم در بازار و سبد اقتصادی مردم شود.

2 سال پیش بعد از خبر انتقال شرکت های نفتی به خوزستان قیمت مسکن تا حد اعلایی رشد داشت و باعث تورم بالایی در بازار مسکن و زمین شد و آرزوی بسیاری از جوانان را که با هزار مشقت 10 میلیون تومانی برای خرید یک مسکن اجاره به شرط تملیک تهیه کرده بودند را به باد داد، قیمت یک واحد آپارتمانی 54 متری که می بایست تا 15 سال بعد 40 هزار تومان ماهیانه قسط بدهی 7 میلیون تا 8 میلیون تومان بود و بعد از این ماجرا همان واحد آپارتمانی در منطقه ای مثل پردیس تا 20 و یا 23 میلیون تومان هم خرید و فروش می شد.بعد از آن تسهیلات وام های 18 میلیونی یک شوک دیگر را به بازار مسکن وارد کرد و دوباره قیمت مسکن سر به آسمان سائید، این بار قیمت همان آپارتمان نقلی 26 تا 30 میلیون تومان به فروش می رسید ، یعنی در عرض 2 سال قیمت مسکن چیزی حدود 430 درصد افزایش داشته است.

از کنار تمامی این مسائل بگذریم، باید سر یک موضوع تامل کرد، هدف دولت در سال نوآوری و شکوفایی و در کل هدف دولت نهم خدمت به مردم بوده است و تصمیم گرفته شده که سالیانه 1 میلیون و 500 هزار واحد مسکونی ساخته شود و به مردم تحویل داده شود، اما با توجه به افزایش قیمت در مصالح ساختمانی احتمالا دیگر خرید یک خانه تا یکی، دو سال آینده یک آرزو برای تمامی کسانی به شمار می رود که حقوق ماهیانه 500 تا 600 هزار تومان دریافت می کنند.

دلالان، واسطه ها، تحریم های اقتصادی و سخت تهیه شدن مواد اولیه برای تولید مصالح ساختمانی و همچنین زمستان سختی که برای تولید پشت سرگذاشتند و نرسیدن سوخت برای تولید از عمده ترین عوامل گرانی مصالح ساختمانی در سال جدید به شمار می رود و همچنین به گفته برخی از فروشندگان مصالح ساختمانی تورم سالیانه هم از جمله عوامل گرانی به شمار می رود.

اما دولت برای اینکه بتواند در بازار مسکن و زمین که به غولی دو سر تبدیل شده بود مسکنی تزریق کند، مسکن های 99 ساله و تعاونی های مسکن را تشکیل داد، که تا حد زیادی توانست در بازار مسکن یک آرامش خوبی را ایجاد کند و قیمت مسکن تا یک سال راکد باقی ماند و در قبال آن در برخی از مصالح قیمت 15 درصدی را شاهد بودیم که این افزایش قیمت زیاد در ساخت و سازها اثر گذار نبود.

از ابتدای امسال متاسفانه قیمت بسیاری از مصالح ساختمانی مثل، گچ، آهن، موزائیک، آجر و ... افزایش چشمگیر داشته است که اگر جلوی این موضوع گرفته نشود به احتمال قوی باید شاهد شوکی دیگر در بازار مسکن باشیم و این بار نه زمینهای 99 ساله می تواند پاسخگو باشد، نه وامهای 18 میلیونی و نه تعاونی های مسکن که می بایست مسئولان من جمله رئیس جمهور، وزیر بازرگانی، وزیر مسکن و تولید کنندگان مراقب این شوک باشند که می تواند از نو غول دو سر را از خواب بیدار کند و شروع به نسل سازی کند.

اما برای اینکه از روند افزایش قیت مصالح ساختمانی در سالجاری باخبر بشویم با تنی چند از مسئولان و همچنین مصالح فروشان هم کلام شدیم که در زیر این گزارش به سمع و نظر شما خواهد رسید.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:23
با مسببان تورم وگرانی برخورد قاطع و جدی داشته باشید 

سال، سال نوآوری و شکوفایی است، همه ی مردم به نوعی انتظار طرحی نو و صنعتی نو و آموزشی نو و سطح ارتقاء علمی نو و کشوری نو و تفکر نو و در کل پیشرفت را در تمام زمینه ها دارند. اما تورم یکی از معضلات و مشکلاتی است که هر ساله درصد رشد آن در کشور به گونه ای بالا می رود که به عقیده کارشناسان چند هزار خانوار را به خط فقر می کشاند و اگر تورم هر ساله ادامه داشته باشد و هیچ مرز و محدودی برای آن قائل نشویم روزی می رسد که درکشور ما فقط دو قشر وجود دارد یعنی ثروتمند و فقیر و خط متوسط به ندرت پیدا می شود و با توجه به اینکه ثروت در کشور ما به دست افراد محدودی است درصد زیادی از مردم در خط فقر به سر خواهند برد. اشتغال ومسکن دو مهم برای هر زندگی هستند و هرفردی این دو را داشته باشد تازه نیمی از مشکلات را پشت سرگذاشته است و مشکلات بعدی آن خرج و مخارج خانه از جمله آب و برق و گاز و تلفن و خورد و خوراک و پوشاک و برخی هم که مستاجر هستند و مجبور هستند ماهیانه مبلغی را برای کرایه به صاحب خانه بپردازند، این مسائل به غیر از مخارج جانبی است که امکان دارد برای هر زندگی پیش بیاید. برخی از شهروندان اهوازی با اشاره به نام گذاری سال 87 به نوآوری و شکوفایی از مسئولان خواستند که برای جلوگیری از تورم و فشار به مردم با مسببان برخورد و سیاست هایی بیاندیشند که مشکلاتی از قبیل تورم و گرانی و خالی شدن سبدها به مردم وارد نشود. اما گزارش خبرنگار ما درزیر می آید که گفته ها و انتظارات برخی از شهروندان اهوازی از مسئولان در سال نوآوری و شکوفایی است.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 9:17
امتحانی به نام صرفه جویی آب 

خوزستان و اهواز سال بی بارانی را سپری کرد و در سایت ها و خبرگزاری ها این روزها به جز خشکسالی و بی آبی و خسارت به محصولات کشاورزی کمتر چشمت به موضوع حساس دیگری برخورد می کند.

کشاورزی ، صنعت، بیمارستانها، نیروگاه ها و شرکت ها و مصارف خانگی همه و همه روزانه به میلیون ها لیتر آب برای ادامه حیات احتیاج دارند و اهواز سال بی آبی را سپری کرد. اما نقش مردم در صرفه جویی آب و حتی مدارس و مدیران و مسئولان می تواند نقش عمده و بسزایی باشد باید همه تلاش کنند، نباید باز شاهد این باشیم که قرار است واردات گندم داشته باشیم و دلیل عمده آن بی آبی و صدمه دیدن محصولات کشاورزی است، نباید شاهد این باشیم که نیروگاه های ما با تعطیلی مواجه هستند و نباید و نباید و نباید، البته مردم باید در راس تمام امور باشند و باید در ابتدا تمامی شهرستانها، روستاها و ده کوره ها و حتی چادرها از نعمت آب آشامیدنی برخوردار باشند، بعد به دیگر جاها برسیم.  برای اینکه از چگونگی مصرف آب مردم در سالجاری باخبر شویم به دل شهر می رویم و گزارش خود را از مصاحبت با شهروندان اهوازی اینگونه آغاز می کنیم.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 9:11
مسئول ساماندهی کارون کیست 

8 فروردین است یک هفته و یک روز از سال شکوفایی و نوآوری می گذرد، تصمیم می گیریم به پارک ساحلی بروم ساعت 5 بعد از شهر است، روبروی هتل پارس می نشینم و به کارون نگاه می کنم.

شلوغ است ، چادرهای مسافرتی رنگارنگ در پارک نشان از مهمانان نوروزی می دهد، بچه ها مشغول بازی هستند و پیر زنی روی سکوها و درست روبه روی هتل پارس نشسته است، زنی به همراه بچه اش از آنجا رد می شود و به پیرزن می گوید از کجا آمده اید، کرمانشاه جواب پیرزن است، زن جوان نمی گذارد حرف پیرزن تمام شود و می گوید آره بوی فاضلاب میاد، دلمون خوشه اومدیم مسافرت ، والله ما از کارون خیلی تعریف شنیده بودیم ولی اون کارونی که شنیدیم با این چیزی که می بینیم خیلی فرق می کنه.

زن به همراه بچه اش می رود و پیر زن هنوز بر روی سکوها نشسته و فلاش های دوربین که مدام از منظره های مختلف کارون عکس یادگاری گرفته می شود، شاید سال دیگر کارون اینگونه نباشد.

اما براستی بوی فاضلاب و تعفن کارون چرا باید به مشام برسد، آیا واقعا تا پایان سال 1390 دیگر شاهد این نخواهیم بود که حتی قطره ای فاضلاب و یا پساب به کارون ریخته شود.

و گرد و خاک یکی دیگر از معضلاتی بود که باعث شد مسافران نوروزی زیاد از آمدن به اهواز خوشحال و راضی نباشند ، هوای گرم و روشن شدن کولرها، اما با تمام این تفاسیر اهواز شلوغ بود.

کارون با زندگی مردم اهواز عجین شده است و او در دل خود هزاران درد دارد و بی صدا و آرام چند سالی است که خفته است، دیگر جاده ساحلی را آب نمی گیرد، دیگر مردم نمی گویند مسیر رفت و آمدمان با مشکل روبه رو شده ، دیگر ماهی ها در ساحل نمی میرند و دیگر مردم از جاری شدن سیل در شهر نمی هراسند و دیگر مسئول و مدیرهتل پارس از جاری شدن آب در زیر زمین و کف هتل نگران نیست و دیگر نمی شنویم که بگویند زندگی مردم زیر آب رفته است.

اما مردم از کمبود فضای تفریحی و فضای سبز گله مند بودند، حتی از وجود گرد و خاک ناراحت ، از بوی تعفن فاضلاب کارون و ... ناراضی  آنها از اهواز چیز دیگری مد نظر داشتند.

محلهای گردشگری فراوان که متاسفانه مهیا نبود، پارکهای بزرگ و زیبا ، کارونی چراغانی و بدون بوی فاضلاب و درختکاری وسیع در حاشیه شهر که از ورود گرد و خاک جلوگیری کند که بازهم متاسفانه .

شاید تنها چشم انداز کارون بعد از پل سفید و سیلوهای گندم، همین قایقرانی در آب بوده است که متاسفانه بوی فاضلاب نگذاشت آن طور که باید و شاید شاهد تقاضای چشمگیر مردم در قایق سواری باشیم.

کارون خروشان که هرساله منتظر طغیانش بودیم، امسال آرام است و دیگر کسی را نمی هراساند، محصولات کشاورزی خوزستان امسال زیاد طعم آب دهنده ی همیشگی خود را نمی چشند و شاید چشمه های کوهرنگ از شهرکرد امسال برای اینکه کارون دچار بحران بی آبی نشود سنگ تمام بگذارند.

امروز همه باید برای نجات کارون از بحرانی که در حال دست و پنجه نرم کردن است کمک کنند.

کارون نه از دیروز و نه امروز، کارون نه از نسل پدران من بود و نه از نسل فرزندان ما، کارون رگ حیات اهواز و خوزستان است ، ای کاش هنوز مرحوم آغاسی (نعمت نفتی) زنده بود، لب کارون، چه گل بارون، ولی امروز هیچ نشانی از گل بارون شدن کارون نیست.

کارون احتیاجی به کمک فرداهای ما ندارد، بلکه یک دقیقه دیگر هم دور خواهد شد، کارون به مساعدت تمام شرکتها و سازمانها و ارگانها و بیمارستانها و نیروگاه ها و مردم نیاز دارد.

امروز باید کارون گل بارون شود و وقتی لب آن می نشینیم از ثانیه به ثانیه آن لذت ببریم، ولی بوی تعفن و در کنار آن نبود جایگاهی مناسب برای تفریح در کنار آن چهره کارون را عوض کرده است.

کارون گل آلود ومتعفن از انواع فاضلاب های شهر و پسابهای تمام موارد ذکر شده است، حتی جزیره های به زیرآب رفته کارون هم مدعی شده اند و می خواهند بگویند که آری ما زخم های کارون هستیم، چه مرهمی برای التیام این زخمها دارید.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 12:9
به شهر دود و ماشین خوش آمدید 

هر ساله و در برخی روزهای هفته در تهران آلودگی هوا به اوج می رسد و در روزنامه ها و رسانه ها می نویسند که هوای تهران شرایط بحرانی را سپری می کند و دود و ماشین در خیابان های شهر چهره شهر را عوض می کند و گویی تمام انسانها و موجودات زنده در تهران یا باید با ماسک به زندگی ادامه دهند و یا اینکه برای مدتی تهران و محل زندگی خود را ترک گویند و به جایی بروند که فقط و فقط بتوانند تنفس کنند.

27 اسفند 86 ساعت 20/21 شب است اهواز را به سمت تهران ترک می گوئیم، می خواهیم امسال را عید در کنار مامان و بابا باشیم.

28 اسفند ساعت 10 صبح احتمالا شهرری هستیم ، تانکرهای آب و کولرهای آبی بر روی تمام پشت بام های خانه ها وجود دارند و خانه های بتنی را تزئین کرده اند ، زباله های انباشته و علفهای هرز در کنار ریل آهن و مردی که یک کیسه برسردارد که انگار از زباله های کنار ریل قطار خرت و پرتی را جمع کرده تا بفروشد و نانی در بیاورد.

وضع مالی خوبی ندارند و این را می توان از نگاه ها و پاپتی بودن بچه ها فهمید، به جرات می توان گفت به گونه ای به قطار نگاه می کردند که انگار حسرت سوار شدن بر آن مثل یک زخم چرکین بر تن آنها نقش بسته بود .

قطار در حال حرکت است، لوله های عظیم و بزرگ و زنگ زده که مشخص نیست چرا اینقدر زیر باد و بارون مانده اند تا زنگ زده اند و انباری که جعبه های فراوان و چوبی در دل خود جای داده و سیم خاردارها محافظ آنها هستند و تیر برقهایی که چراغهایشان شکسته است و پرندگان یک پای ثابت مهمانان همیشگی این تیر برقها هستند و جوجه هایشان در آنجا به دنیا آمده اند و رشد و نمو کرده اند.

ماشین های فراوان از رده خارج شده و آن طرف تر پارکینگ های خالی یک شرکت که تمامی وسیله های نقلیه آن مثل اینکه شده اند وسیله نقلیه شخصی برای رفت و آمد و مسافرت مدیران و مهندسان شرکت.

خانه ای که متروکه است ولی اگر دقت کنیم چراغ نفتی را در پنجره آن می بینی، در کلبه ما رونق اگر نیست صفا است ، آنجا که صفا است در آن نور خدا است، مطمئنا همین گونه است و خانه نباید آنقدر مجلل باشد که برای رفتن به سرویس بهداشتی از 3 سالن . یک حیاط 200 تا 300 متری عبور کرد.

ساختمان شیک و مجلل راه آهن با سرامیک و سنگ های گرانیتی گرانقیمت می خواهد به ما بفهماند که تهران اینی نبود که ما می گفتیم باید وارد شوی تا دنیایی پرهیاهوی مرکز و پایتخت کشورت را ببینی ، اینجا چقدر با حاشیه فرق می کند، دیگر اینجا باید برای رد شدن از یک چهار راه حتما چند دقیقه ای را پشت چراغ قرمز بمانی برعکس حاشیه که چراغ همیشه سبز و خلوت است.

آپارتمان ها و برجهای سر به فلک کشیده که فقط و فقط انسانها را دریک جا جمع می کند ولی حتی نمی دانیم و نمی دانند اسم و فامیل همسایه طبقه پائینی و یا حتی کنار دستی چیست؟

به کارخانه دیگری می رسیم مرغابی که در دل آن شاید صدها کیلو آهن پاره وجود داشته باشد ولی خبری از آب و بازی بچه ها نیست، تا دیروز این مرغابی در پارکها پذیرای صدها کودک بود ولی امروز .....

کلاغ ها در درختان لانه کرده اند و خود را آماده زندگی مشترک کرده اند، صدای بلندگوی راه آهن مسافران محترم به تهران خوش آمدید، مقصد ما کرج است.

از پله برقی دورن ایستگاه راه آهن بالا می رویم و به سالن انتظار می رسیم، غرفهای رنگاوارنگ و صدای موسیقی و رانندگان زیادی که فقط دربستی مسافر می برند و در غیر اینصورت باید سوار اتوبوس و یا به دنبال تا کسی بگردی که مثل گشتن سوزن در انبار کاه است.

بالاخره هر جوری است سوار اتوبوس می شویم تا به ایستگاه مترو برویم، حسرت می خورم، اهواز با این همه ثروت و دارایی کجا و تهران کجا- اهواز مترو ندارد و تهران 4 تا 5 خط مترو که تمام شهر را در بر می گیرد و به کرج هم می رسد.

زندگی در تهران پرهیاهو و سخت است ، ولی باید زندگی کرد، خوشبختانه آنجا از گرد و خاک خبری نیست، خیابانهای سطح شهر تمیز و ماشین شهرداری در حال رفت و روب است و مغازه ها و دکان هایی که تغییر شغل چند روزه داده اند و ماهی و سبزه و وسایل سفره عید می فروشند و بازار آنها هم داغ داغ است.

هوای تهران بعد از ظهر احتمال دارد آلوده باشد ، این صحبت یکی از مسافران درون مترو است، چون دم عیده مردم به بازار می آیند و می خواهند خرید کنند و ماشین های زیادی به شهر می آید پس احتمال آلودگی هوا بالاست ، آری اینجا شهر دود و ماشین است.

صادقیه و بعد از آن کرج و میدان شاه عباسی، خیابان پدیدار و دیدار با مامان و بابا، آب و هوای آنجا از اهواز بهتر است و شهر شلوغ تر و نمی توانی تا ساعت یک شب به راحتی در خیابان عبور کنی، دم عید است باید مردم بپوشند و بگردند آن هم بهترینها را البته اگر...

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 15:45